خود بزرگ بینی ِخنثا
بارها خواسته ام به فکرهای همه
/همه ی فکرها، بیندیشم وهمین اندیشه ها پرتم کرده دربی فکری ِهمه با فکرِ بی همه.میخواهم از آغاز، شروع کنم ؛ که فلسفه ی وجود ِ شروع ، چیزی جز آغاز نیست وآغاز یعنی تهی، خالی، وما خودخواهانه آغازهایمان را پُر می کنیم از آنچه می خواهیم و در پایان تهی می مانیم و خالی
.این منحنی نزولی که سیرِ تکامل ِ انسان را به ورطه ی هستی
/داشته های آنهمه نیستی /نداشته هایش می رساند، سر آغازیست برای پایان پذیری تکلم ِروح ِبزرگی چون من که هیچگاه حق ِاظهار نداشته و متهم است به عدم ِوجود.در حالیکه حقیقت ِ بودن جز در معنای نبودن معنا نمی یابد و بودن را خیلی دشوار تراز نبودن باید پذیرفت و نبودن سهل تر .ولی ما عینیات را ،بودن می دانیم و غیرآن به همین راحتی می شود : نبودن.گاهی زبان است که اندیشه هامان را بیان می کند واین شاید بزرگترین اشتباه ِ خلقت گونه ی ماست و نوشتن هم اگر چه در همین مراتب و بالاتر که ازهمین جنس بازهم جسمیتِ وجودی ِ من را به نمایش گذاشته و اندیشه ی نا محسوس و مهجور ِمن را برای چیدمان لغات عظیم ِمحدودی در حوزه ی ادراک آدم ها به سخره می گیرد
. و این همه مغرورانه اندیشه ی وسیع من را کوچک کرده و در انحصار دنیای تنگ خویش زندانی و من باز هم ساکتم و تسلیم.تمام همین لحظه های هرگز به دست نیامده مان را برای به دست آوردن ِ آنچه که همیشه می توانیم در همان
"لحظه های هرگز" سهل به دست آوریم ،از دست می دهیم و اسمش را می گذاریم چیزی مثل آینده نگری !!! و انگیزه های بیرونی آنچنان غرق مان می کند که غافل از انگیزه های درونی ِ همیشه سانسورکه شاید هیچگاه تمایلات ِ ناشایستی که برچسبش کرده ایم را نداشته ، می مانیم .این حس ِ ویرانگر تجاوز و تعدی، این همه دخل و تصرف در اموری که خود ماهیتی تغییر پذیر دارند با تفکرات ِ نابجای ما که ابلهانه می پنداریم قدرت از ماست که اینگونه متحول می کند ، ویران می کند و از نو می سازد ؛ تا کجا با ما می ماند؟
نه
! ما آمده ایم که نظاره گر ِ اینهمه از دست دادن باشیم ونقش ما همان تماشاگری ِ ماست .تماشاگران ِ اینهمه زاد و ولد ِ آدم ها و مرگ و میر ِدنیا و دوباره چرخه ی حیات .دخل و تصرف ِ ما آنجایی ست که هنوز هم از آن غافلیم و پس از گذشت قرن ها و قرن ها از قابیل تا هر روز ِ روزنامه های امروز و تا من و تا تو ، همانگونه پست و ابتدایی مانده و اگر هم صعودی در این منحنی بوده باز هم بی شرمانه آن را بالا کشیده ایم ؛از آنگونه که یک لیوان آب ِ خنک ِ گوارا را
.