نامحرمِ ِ بعيد!
از تمام تن ات كه مي نويسي
مصرعي از كلماتي، در صيغه هاي بي سابقه
كه "تو را"
در "تو" چيز ديگري مي بيند و
در "را"
چيزي از تن
در فاصله ي ما
قائم مي شود.
به جاي تمام ِ بي پدري هام
پدر در مي آوري و
از تمام بي همسري ها
سر.
نمي گذارد اما ببيني ام
اين عمود ِ زيبا
از تمام ِ تن.
در قطعه ببين ام نامحرم!
در تمام ِ زن
نه در ذهني كه
حتا "تو" هم نخواهد
قطعه اي از عكس ات
بوسه بر لب اش مي زند.
29/1/88
